أبي الفرج الأصفهاني ( مترجم : جواد فاضل )

21

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي )

( 1 ) اين دو ستون با هم مىجنگيدند . و هيچ كدام بر آن ديگر چيره نميشدند . عبيد اللَّه بن عمره فرياد كشيد . تا كى اين جنگ و گريز . محمد ! بيا با هم نبرد كنيم تا غالب و مغلوب از هم شناخته شود . محمد با تن تنها بميدان رفت و عبيد اللَّه بن عمر هم به پيكار او قدم پيش گذاشت . محمد و عبيد اللَّه هر دو نيزه بدست بجنگ در افتادند . آنقدر نبرد كردند كه نيزه‌هايشان درهم شكست . بعد دست به شمشير بردند . شمشير محمد از كار افتاد و شمشير عبيد اللَّه در شكاف آهن‌هاى سينه‌بند گير كرد . محمد و عبيد اللَّه بناچار چنگ به گريبان يك ديگر انداختند و هم آغوش بر خاك ميدان فرو غلطيدند . سپاه عراق و شام كه با هم گرم نبرد بودند بر روى اين دو مبارز سلحشور از كشته پشته‌ها ساختند . هنگامى كه بلواى جنگ آرام يافت و حملات آن روز به نفع نيروى عراق پايان گرفت امير المؤمنين على عليه السلام بر كنار اين توده‌ى خون آلود آمد و فرمود : كشته‌ها را از روى برادرزاده‌ام بكنار بزنيد .